یوسف مثل ماهی شده ام حافظه ام کوتاه استروی لب های تو لبخند ولی من آه استسرنوشتم شده چون یوسف کنعانی هاو به یعقوب نگویید مسیرم چاه استبه کجا میبری ام دورترین نزدیکم ؟قصه مان قصه ی اندوه پلنگ و ماه استکی سراغ از من درمانده گرفتی وقتی ؟حال و احوال مرا مرغ سحر آگاه استتو که از عشق حذر داشته ای پرسیدی ؟غم هجران ، برای چه کسی جانکاه است؟سخت در حال تکاپو و تلاشم همچون ...رعیتی که نگران خشم شاهنشاه استمیرسم من به تو در گوشه ای از تاریخممیرسم من به تو هرچند کمی بیراه است#سجاد_صادقی + نوشته شده در شنبه
برچسب:
نویسنده: حسین میرزایی
برچسب:
نویسنده: حسین میرزایی
محمد گمانم کرده ای غم را روایت ای برادرجانسلام ما به تو اهل زیارت ای برادرجاننمی دانم چه گفتی با خدایت در قنوت خویشکه آوردند در خوان کرم ، رزق محبت ای برادرجانتو ثابت کرده ای که زندگی بی عشق ممکن نیستنشان دادی به ما راه سعادت ای برادرجاننصیب هر کسی مرگ است اما تو ...چه مشتاقانه تر کردی لب سرخ شهادت ای برادرجانشهید القدس ، محمد ، رهرو راه سلیمانی !به خط خون نوشتی این بشارت ای برادرجانکه قدس آزاد خواهد شد به حمد لله ....که از صهیون نمی ماند اصالت ای برادرجاننماز شکر واجب شد کنار مسجد الاقصیکه می
برچسب:
نویسنده: حسین میرزایی
برچسب:
نویسنده: حسین میرزایی
محمدآباد به شهید محمد خشاپور دلاوری از خطه محمدآباد :آباد شد آبادی هم اسم و نامتعاشق ترین مرد جهان رفتن به کامتاز آنچه سهم و قسمتت شد از خدایتیا در قنوتت خواستی یا در سلامتچون وحی منزل بود رفت و آمد تو" لا تَحسَبنَ " موج میزد در کلامتتو مرد میدان بودی و در سینه ی توایثار بود و عشق بود و استقامتثبت است اسمت در بلندای زمانههر روز بالا میرود اجر و مقامتپیچیده هرجا اسم و رسمت ای برادرمعروف شد آبادی تو با شهامتپایان کار سرخ لاله ها آغوش سبزی استرفتی خدا پشت و پناهت تا قیامت#سجاد_صادقی + نوشته شده د
برچسب:
نویسنده: حسین میرزایی